خانواده
انسان در قالب زندگی اجتماعی معنا پیدا می کنند و شاید این یکی از قوانین هستی باشد از ابتدا که حتی ستارگان نیز به صورت تجمعی تشکیل کهکشانها را دادند ودرختان تشکیل جنگل رادادند .منظور تجمع در آفرینش است . به هر حال می توان اینطور فکر کرد قوانین که در آفرینش ستارگان به کار رفته در آفرینش حیات نیز به کار رفته اند شاید کامل شده و پیچیده تر هم شده باشند .
موجودزنده میل به حیات دارد شاید تولید مثل نوعی پاسخ به این نیاز است .خوب آدم از گروه پستانداران است یعنی برای تولید مثل تخم نمی گذارد.ماهیها که اول آفریده شدند تخم می گذاشتند ولی فکر نمی کنم وظیفه نگهداری از تخمها را داشتند .تولید انبوه تخمهای بارور شانس بقا نسلها را در پی داشته است ولی به تدریج در موجودات سیستمهای عجیبی مستقر گردیده به طوری که پرندگان وظیفه نگهداری و گرم کردن تخمها را پیدا کردند .تا اینکه تولید مثل به درون بدن پستانداران در درجه حرارت لازم منتقل گردید و به نظر من شاهکار خلقت وتنها چیزی که نودونه درصد در این دنیا راست است در جانداران مستقر گردید .مهر مادری سامانه پیچیده ای است که بقا را در حالت کم باروری تضمین می نماید ولازم نیست تولید تخمها انبوه باشد.به هر حال شاید نوع مهر مادری پستانداران با پرندگان خیلی فرق داشته باشد و طبق معمول باید پیچده تر شده باشد ..مهر مادری احساس یا سامانه ای است از بسیار احساساتی که در طول خلقت شکل گرفته اند و تکامل یافته اند مانند ترس وامید و حتی عشق .
خوب حالا منظور از این همه سخن پراکنده چه ربطی به خانواده پیدا می کند ؟در واقع خانواده پایه ترین بنیاد اجتماعی است که انسانها در آن زندگی می کنند .به غیر از تفاوتهای اندکی در جسم پیچده دو جنس تفاوتهای عظیمی در روان دو جنس است که با توجه به روند خلقت پیچده ترین وکاملترین آنها به انسان رسیده است.مثلا مهر مادری در زن ارزشهایی والایی مانند گذشت وصبر ایجاد می کند که خیلی کمک می کند آدم به درجه اشرف مخلوقاتی برسد که فرشتگان تعظیم کردند در مقابلش ..به هر شاید تفاوت انسان (آدم) و حیوان احساسات و سامانه هایی برتری باشد که تکامل خلقت برای آدمی داشته است .در تابلوی نقاشی هستی بعد از آفرینش آسمانها وحیات و انسان موجودی با چنین قابلیتها باید باشد که نقاشش به خودش آفرین بگوید.
خانواده مکانی است که به بسیاری از این نیازها پاسخ می گوید وبسیاری از احساسات در محیط خانواده ابراز می شوند . مثلا شاید مردانی که اندام زنان زیادی را تجربه می کنند فقط به گوشه کوچکی ازخلقت زن دست پیدا کنندوهمینطور زنان تن فروش که زندگی ناهنجاری را تجربه می کنند چرا که هیچگاه قابلیتها و احساسات عظیمی را در وجودشان نهفته است پیدا نمی کنند.قابلیتهایی که طی میلیاردها سال بعد از فراهم آوردن شرایط حیات و خلق موجودات ودر نتیجه برترین موجودات حاصل گردیده است .مدلهای مختلفی برای زندگی ارائه شده ولی به نظر من هیچکدام بر فطرت بشر منطبق نیستند مثلا زندگی دو همجنس با هم هیچگاه پاسخگوی نیازهای اصلی عاطفی وروانی نخواهد بود تا سبب بوجود آمدن ارزشهایی والایی جهت پیدایش اشرف مخلوقات گردد نخواهد بود.
با این دید اگر به حجاب وکلماتی مانند عفت و حجب و تقوا فکرکنیم نتیجه جالبی در مورد خلق ارزشهای والا می گیریم.
توسط : مرتضی صادقی - يكشنبه 10 آبان 1388 - 00:41:06












