به نام خالق احساسات
کلمه احساس فراتر از حواس پنجگانه موجود در انسان است .مطلب جالب ارتباط بین اجزای صورت واحساسات هستند که به نظر من سیر تکاملی داشته و در نهایت در پستانداران جدی شده است .شاید فعلا برای نتیجه گیری کلی زود باشد ولی من تا بحال خنده ماهی و تمساح را ندیده ام ولی در پستانداران دریایی که به نظر من باهوشترند و حتی دست آموز می شوند خودکشی بر اثر احساس تنهایی دیده می شود . رابطه بین احساس و غدد داخل بدن نیز مهم است که باواسطه سیستم عصبی غدد ترشح می کنند .سیر تکاملی بین رشد احساسات و رشد فیزیکی وجود دارد بطوریکه احساسات هیجانی در مرحله جوانی که جسم در اوج است دیده می شود . دانش رباتیک تا به حال توفیقی در درک الگوریتم احساسات نداشته است وشاید با منطق صفر ویک خیلی قابل حل نباشد . به هر حال من هر انسانی با درک او از احساسات و فکر کردن درباره احساسات در لحظه ها سپری می شود .نکته مهم دیگر این است که جنس ماده بهره بیشتری و قوی تری از احساسات برده ومتناسب با آن جسمش شکل گرفته و نیازهای بیشتری در این زمینه داردکه خانواده ها را شکل میدهد وابراز این احساسات بین دو جنس بنیان خانواده را با ابراز عشق و محبت محکمتر می کند ونسل بعدی در کانون این محبت امکان رشد وشکل دادن به احساسات اولیه اش را پیدا می کند. شاید احساسات هم از قانون تضادها پیروی می کنند که احساسات مثبت و منفی داریم . یعنی مثلا احساسی مانند حسد یا بدبختی می توانند مخرب باشند و احساساتی مانند حس مادری یا عاشق بودن یا مثبت بودن چقدر سازنده هستند .به نظر من آفرینش احساسات توسط عضوی به نام مغز ممکن نیست البته کلمه احساسات خیلی وسیع است رابطه بین حواس پنجگانه با مغز قابل ردیابی است ولی سایر احساسات لزوم وجود روح را تائید می کنند . دو کلمه نرم افزار و سخت افزار که امروزه در قاموس بشری دیده می شوند قابل تامل است . حتی کشورهای صنعتی به این نتیجه رسیده اند که ارزش افزوده نرم افزار بیشتر از سخت افزار است و حتی امروزه شرکت های نرم افزاری بزرگترین شرکتهای دنیا هستند .پدید آمدن دو بخش نرم افزارو سخت افزار در دانش بشری و مقایسه آن با خلقت انسان که جسم و روحی دارد قانونی از قوانین می تواند باشد مانند اینکه سیستم عاملی سخت افزاری مانند جسم انسان را کنترل می کند که قابلیت دریافت اطلاعات و پردازش رادارد . بحث دیگر خلاقیت است که در آفرینش به وضوح دیده می شود که لازمه هر خلاقیتی ابتدا نبودن و خلق شدن است یعنی یک نقاشی ابتدا نیست و طی مراحلی که می تواند ترسیم خطوط و اشکال باشد و سپس رنگ آمیزی شکل بگیرد ویا یک بیت شعر از درک وبیان مقصودی در قالبی شکل میگیرد و اگر ذهن خلاقی نباشد اگر میلیاردها بوم نقاشی و میلیاردها کلمه داشته باشیم تا خلاقیت نباشد چیزی شکل نمی گیرد چه در قالب نرم افزار و یا سخت افزار .شبهه خلقت تصادفی حیات هوشمند بین میلیاردها ستاره مانند این است که فرض کنیم میلیاردها بوم نقاشی داشته باشیم که بر روی یکی از بوم ها اثری با پیچیدگهای منحصر به فردی خلاقانه خلق شده و به کمال رسیده درحالی که برروی بقیه حتی یک خط هم کشیده نشده که قابل قبول نمی باشد چرا که این همه خلاقیت تصادفا شکل نمی گیرد .
توسط : مرتضی صادقی - يكشنبه 15 آذر 1388 - 23:19:55












